خرید اینترنتی بلیط هواپیما هاست لینوکس آلمان خرید عینک آفتابی اصل فروش کارتن خالی اسباب کشی کرکره برقی
بستن تبلیغات [X]
دنیای مهدیا
دنیای مهدیا
2015-08-06

من هرگز نخواستم از عشــــــــــــــــــق افسانه ای بیافرینم، باورکن
من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم-کودکانه و ساده و روستایی
من هرگز نمی خواستم از عشــــــــــــــــــق برجی بیافرینم ،مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک

نادر ابراهیمی




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 98 ،

سخن عاشقانه گفتن دلیل عشق نیست...عاشق کم است سخن عاشقانه فراوان... عشق عادت نیست، عادت همه چیز را ویران می کند از جمله عظمت دوست داشتن را...از شباهت به تکرار می رسیم، از تکرار به عادت، از عادت به بیهودگی از بیهودگی به خستگی و نفرت
نادر ابراهیمی




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 89 ،
2015-08-09
گاهی وقت ها دلم می خواد با یه فنجون چای لم بدم روی مبل خیره بشم به تلویزیون. بدون اینکه به چیزی فکر کنم. به همین سادگی میشه به ارامش رسید.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 91 ،
2015-08-10

دو روز قبل زیر دوش حموم یه چیز سفتی اومد زیر دستم.کلی باهاش ور رفتم.باخودم گفتم چون نزدیک قاعدگی است حتما یه کم سفت شده.دیروز دوباره خودم رو چک کردم.دیدم واقعا سفته. خودم رو اروم کردم.تا اینکه همسرم اومد.اومد دست زد دیدم قیافه اش عوض شد.نگاش تغییر کرد.گفت از کی اینجوری شده؟چرا دکتر نرفتی؟برو سونو ومامو گرافی.چشام تار شد.وقتی همسرم میگه چیزی نیست خیالم راحت می شه ولی این بار از اینکه جدی نگرفته بودم شاکی بود. خیلی ترسیدم.یعنی من اون بیماری کشنده رو گرفتم؟ فقط دور خودم می چرخیدم.لباس پوشیدم که برم .متخصص که همون روز نوبت نمی دادند .رفتم دکتر عمومی.انقدر عجله کردم که نه دفتر چه بیمه برداشتم نه پول . خوبه کارت های بانکی تو کیفم بود.تا نوبتم شد انگار یک سال طول کشید.همینکه رفتم تو نتونستم جلوی بغضم رو بگیرم.برام سونو نوشت. حالا باید میرفتم اونجا تا بجنگم که منو همون روز بفرسته تو. این هم خودش داستانی داره که بماند.

3ساعتی که منتظر بودم برام به اندازه ی سه قرن گذشت.سونو شدم . گفت غدد شیری برجسته شده. ایقدر تاکید کردم که کلی همان یه نقطه رو نگاه کرد و در نهایت جواب سونو عالی شد. انگار دنیا رو بهم دادند. وقتی از اونجا اومدم بیرون همه چیز برا م رنگ دیگه ای داشت.وقتی وارد خانه شدم ،خانه و همسرم هم تغییر کرده بودند. دوست داشتنی تر از قبل بودند.تازه به اهمیت سلامتی پی بردم.

خدایا هرچند گاهی لیستی بلند بالا از ارزو هامو بهت میدم و هی غر میزنم. توی لیستم اگه یادم رفت بنویسم، سلامتی رو خودت به اولش اضافه کن.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 89 ،
2015-08-11

همیشه هم تعطیلات خوب نیست. گاهی وقت ها مجبور می شوی آدم هایی رو تحمل کنی که واقعا تحملشون سخته. به مناسبت همین تعطیلی یکی از بستگانم لطف کردند و به ما سر زدند.از انجایی که من همیشه خیلی بی هوا حرف هایی میزنم ،همیشه از امدنش دلهره دارم .کسی است که از هر حرکت ادم یک برداشتی میکند.همیشه همه چیز بهش برمیخورد.چرا این حرف را زد چرا اینطوری نگاه کرد،چرا اونجا نشست و....لذت با هم بودن را با افکار پوچش از بین می برد. از قبل خودم را اماده کرده بودم که حرفی نزنم ناراحت بشود. چون دوست ندارم به مهمان هایم بی احترامی کنم.خلاصه تمام سعی ام را کردم.

وقتی رفتند یک نفس راحتی کشیدم .چقدر در کنار بعضی ها بودن طاقت فرساست.کاش می شد یک تابلو جلوی در خانه زدو نوشت :

ورود افراد حساس ممنوع




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 93 ،
2015-08-13

منتظر بودم تاکسی پر شود . ناگهان خانومی به همراه دختر 4-5 ساله اش سوار شد. دخترک گریان و با عصبانیت سوار شد . از انجایی که فوق العاده دلم برای بچه ها ضعف میره ، برگشتم با مهربونی لبخندی به دخترک زدم. باور نمی کنید سوختم.

دخترک:چیه . نگاه داره .اشاره به مامانش کرد و گفت، تقصیر این مامان احمق منه.

چشام گرد شد.راننده نگاهی به پشت سر انداخت و مادرش با خجالت سعی می کرد ارومش کنه .حالا دخترک بلند بلند حرف میزد

دخترک:لال شو . نگفتم میخوام به عروسکاش نگاه کنم . هی میگی دیر شد دیر شد.

بعد هم سیلی محکمی نثار مادرش کرد. قیافه ی من دیدنی بود. من زودتر پیاده شدم و تا اخر مسیر نمی دانم چه اتفاقی برای مادرش افتاد. اون دختر نبود گودزیلا بود. دختر هم دخترای قدیم و مادر هم مادر های قدیم.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 91 ،
من تازه وارد دنیای مجازی شده ام.حدود پنج ماه.احساس میکنم دنیای مجازی خیلی دوست داشتنی است.

در دنیای واقعی به راحتی نمی توان ابراز عقیده کرد .باید محافظه کار بود،باید گاهی دروغ گفت،و گاهی تظاهر به شادی یا غم نمود.اما اینجا همه چیز واقعی است،لبخندها،غم ها،شوخی ها،خنده ها،بدون اینکه ترس از قضاوت شدن را داشته باشی.هرچند در برخی از وب ها برخی از خواننده ها نظراتی میگذارند که معلوم است آنها همان انسان هایی هستند که در دنیای واقعی فقط بلد هستند حرف بزنند و زخم زبان بزنند و خودشان از همه تهی مغز ترند ولی چه اهمیتی دارد حتی اگر یک چنین خواننده ای گذرش به وبلاگ من افتاد میتوان بدون اینکه نظرش را خواند حذفش کرد اما در دنیای واقعی نمی توان کسی را حذف کرد.گاهی مجبوری فقط تحمل کنی.

من این دنیا را دوست دارم.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 93 ،

دیروز می توانست روز خوبی باشد ولی نشد.خانه ی پدر شوهر رفته بودیم.خواهر شوهر کوچیکه هم انجا بود.مدتی است ازدواج کرده و منتظر یه بچه که لحظاتشان را شیرین کند.مشغول صحبت بودیم .یکی از دغدغه های همیشگی خانوم هارو گفت.

-مهدیا ،به نظرت یه کم شکم نیاوردم.

من هم عین احمق ها گفتم :نکنه داری نی نی میاری.

غم رو تو نگاهش دیدم.فوری بحث رو عوض کرد.تازه متوجه شدم که خیلی حرف بدی زدم. عین این ادم هایی شده بودم هر روز کارشان زخم زبان زدن به دیگران است. از خودم بدم اومد. کاش قبل از حرف زدن کمی فکر می کردم.

دیشب خودم را تنبیه کردم .موقع برگشت قصد خرید داشتم که خودم رو محروم کردم تا این دو نکته همیشه یادم باشد

1-هیچ وقت هیچ وقت نزد زنی که در حسرت بچه است ،حرفی از بچه نزنم.

2-به دخترانی که از سن ازدواجشون گذشته نگویم ان شااله عروس بشی .

خدایا منو ببخش که دیروز قلبی رو شکستم ،نگاهی رو غمگین کردم.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 94 ،

من از این مهمانی های طولانی متنفرم. نه یه روز نه دو روز،سه هفته مگه ادم میره خونه یکی مهمونی. مگه خونه ی بابا ومامانه ؟اصلا از فلسفه اش سر در نمی اورم.به نظرم یه جور پررویی محضه.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 93 ،

من زندگی در سرای سالمندان را به سربار بودن پسر یا دخترم ترجیح می دهم .همسایه ای داشتیم که دچار سکته مغزی شده بود و کاملا فلج شده بود. بلا هایی که عروسش و حتی پسرش و نوه هاش سرش اوردند رو هیچ وقت یادم نمی رود.از محروم کردن اب گرفته برای اینکه ادرار نداشته باشه تا فحش دادن و .... .اما دیروز که به اتفاق همسرم به دیدن یکی از اقوام در سرای سالمندان رفته بودیم ،منو خیلی تحت تاثیر قرار داد. احساس تنهایی و غمگین بودنشان به طور واضح مشخص بود. فقط می خواستند که دیگر نباشند. خیلی ناراحت کننده بود. خدایا تا زمانی که دیگر انجام کارهای شخصی را نداشتم منو از این دنیا ببر.تنها فقط این خواسته ی منو بر اورده کن . من از محتاج دیگران شدن می ترسم.


من با این فیلم کلی گریه کردم . شما هم یه کم مثل من گریه کنید.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 125 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 2364
  • بازدید امروز :4
  • بازدید دیروز : 1
  • بازدید این هفته : 5
  • بازدید این ماه : 72
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 10
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه